تبليغاتX
مهدی(عج)

مهدی(عج)

مقالات و نظرات

به نام خدا و باسلام

چند نکته ی مهم :

نکته ۱:اول از همه بگویم اگر اهل نقد کردن نیستید مرا به دیدن وبلاگتان

 دعوت نکنید مطالب مرا نقد کنید خودم به سراغتان می آیم.

نکته ۲:ققنوس بیشتر سعی دارد تامطالبی با موضوع مهدویت به شما

 دوستان عزیز ارائه نماید.

نکته ۳: البته دوستان گرامی عنایت داشته باشند موضوعات زیر نیز زیر

 مجموعه ی موضوع مهدویت می باشند:

 A)مسائل سیاسی اجتماعی جمهوری اسلامی(بعنوان پرچمدارمهدویت)

 B)مسائل مستضعفان جهان

 C)صهیونیزم ،آرماگدون ،هالیود،صهیونیزم مسیحی و ....

 نکته ۴:ازآنجا که مطا لب این وبلاگ شنبه هابین ساعت ۱ تا ۷ بامدادبه روز

 می شود. ممکن است در این ساعات برای دسترسی به وبلاگ با مشکل

 مواجه شوید.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/16ساعت 1:0 قبل از ظهر  توسط رضاامانی  | 

سرنوشت انسانها ( احتمالآ همه )

من نپرسیدم هیچ

 

طِی شد این عمر، دانی به چه سان

پوچُ بَس تند، چون باد خزان

همه تقصیر من این است ، که خود می دانم

که نکردم فکری، که تعمّق ننمودم

 روزی ،ساعتی، یا  آنی

که چه سان می گذرد عمر گران

نه تفکر، نه تعمّق، نه اندیشه

عمرگذشت به بی حاصلی وُ مسخرگی

کودکی رفت به بازی، به فراغت، به نشاط

فارق ازنیکُ  بَدُ  مرگُ  حیات

همه گفتند کُنون تا بچّه است

 بُگذارید بخندد شادان

که پس ازاین دِگَرَش فرست خندیدن نیست

بایَدَش نالیدن

من نپرسیدم هیچ

 که پس از این زِ چه رو، نتوان،خندیدن

نتوان  هر زمان بال گشاد

 بَر هَر بام که شد خوابیدن

 من نپرسیدم هیچ

کس مرا نیز هیچ نگفت، زندگی چیست؟

جوانی رفت ، به بازی، به فراغت، به نشاط

فارق از نیکُ  بَدُ  مرگُ  حیاط

بعد از این باز نفهمیدم من

 که چه سان  عمر گذشت

اوّلی گفت: از هم اکنون باید فکر فردا  بکند

دوّمی گفت: چون که فردا بشود فکر فردا بکند

سومی گفت: بگذار که خودش باشدُ  مست

بعد از این باز  وِ  را عمری هست

آن یکی گفت: آن طور که دیروزش رفت

 بُگذرد امروز هم فردایش

با همه این احوال من نپرسیدم هیچ

که چه سان عمر گذشت

آن همه قدرت ونیروی عظیم

 به چه رَه مصرف گشت

چه توانی که زِ کف دادم مفت

قدرت عهد شباب قادر بود

 که مرا تا به خدا پیش برد

لیک بیهوده گذشت جوانی هیهات

"آن کسان که نمی دانستند

 زندگی یعنی چه

رهنمایم بودند"

عُمرشان طِی می گشت  بی خودُ  بیهوده

 و مَرا می گفتند، که چو آنها  باشم

فکرثروت باشم، فکرتامین معاش

فکر همسر باشم ،  فکر یک زندگی بی جنجال

من نپرسیدم هیچ، کس مرا هیچ نگفت

زندگی گشتن نیست ،زندگی ثروت نیست

زندگی فکر خود بودنُ  غافل زِ جهان بودن نیست

حال من فهمیدم، هدف از زیستن این است رفیق

من شدم خلق که با عزمُ جزم

پای از بند هوا ها گسلم،

 با دلی آسوده فارق ازشهوت آزُ حسدُ  نیکُ  بخل

 مملو از عشقُ جوانمردیُ  زهد

 در رَه کشف حقایق کوشم

شربت جراتُ  امیدُ  شهادت  نوشم

رَه جویمُ  حق گویمُ  بس حق گویم

آنچه آموخته ام بر دگران نیز نکو آموزم

شمع راه دگران گردمُِ  با شعله ی خویش

 رَه نمایم به همه، گر چه سرا  پا  سوزم

نه چنین زایدُ  بی جوشُ  خروش

عمر بر باد به حسرت خاموش

حال من فهمیدم، کین سه روز از عمرم

 به چه ترتیب گذشت

"کودکی در غفلت

درجوانی شهوت

در کهولت حسرت"

 ( اگر می دانید شاعر این سروده کیست لطفا با

 ذکر منبع ، بنده را در جریان این مهم قرار دهید.)  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/15ساعت 7:45 بعد از ظهر  توسط رضاامانی  | 

معضلات موجود در صدا و سیما

آقای صدا وسیما

سلام.

من جوان مسلمان نسل سومی هستم و حالا که سال ها صحبت های تو را از پس گیرنده های خانگی شنیده ام، می خواهم قدری نیز برایت حرف بزنم تا تو نیز نظراتم را بدانی.

اما پیش از اینکه سخن اصلی را بگویم، باید به خاطرت بیاورم که من، در ادامه نسلی زندگی می کنم که انقلاب و جنگ را درک کرده است و برای ایجاد شرایط مطلوبش از اهدای جان نیز دریغ نکرده است. اما دانسته های من از آن جنگ و انقلاب تنها چیزهایی است که امروزه از طریق تو می بینم و می شنوم، به علاوه خاطراتی که دیگران برایم بازگو می کنند.

از روزی که به خاطر دارم تو در کنار من بوده ای و من با تو زندگی کرده ام، بنابراین به خودم حق می دهم که در مورد تو اظهار نظر کنم. این اظهار نظر (که کاملا از دیدگاه انتقادی بیان شده است) به هیچ وجه خوبی های تو را زیر سوال نمی برد. از نظر گسترش کمی یا از لحاظ محتوای سیاسی رضایت مندی بسیاری از تو دارم.

به همگانی که این نامه را می خوانند می گویم که این نامه به آقای صدا و سیما! نوشته شده است، نه به آقای ضرغامی یا لاریجانی یا غیره و ذلک. یعنی حرف هایی که می زنم (تنها) خطاب به این آقایان نیست. (اینکه خطاب به چه کسی است و چه کسی باید پاسخ بگوید، خدا می داند!)

 

آقای صدا و سیما!

جوان نسل سومی (اعم از مسلمان و غیر آن)، در سنی است که یکی از دغدغه های او تربیت نسل بعد است (یا باید باشد). بنابراین سوالی برخاسته از این دغدغه آغاز می کنم:

«اگر من تربیت فرزند خویش را به تو بسپارم، او را چگونه می پروری؟» یعنی اگر کودک من از کوچکی با برنامه های کودک و نوجوان و جوان و بزرگسال تو (به اضافه پیام های بازرگانی گاه و بی گاهت) انس بگیرد، چه چیزهایی از تو خواهد آموخت؟ روحیه او در سن جوانی چگونه خواهد بود؟ نگاهش به دین و دنیا و میهن و غرب و انقلاب و جنگ و جوانی و زندگی و هزاران هزار چیز دیگر چه نگاهی خواهد بود؟

راستش را بگو، آیا تا به حال به پاسخ این سوال اندیشیده بودی؟ این سوال تنها یک فرضیه بدون مصداق در خارج نیست. امروزه بسیاری از کودکان با برنامه های تو رشد می کنند و علاقه هایشان را آن گونه که تو می گویی تنظیم می کنند. بنابراین پاسخ به این سوال بسیار ضروری است.

آقای صدا و سیما!

با توجه به بزرگی و پیچیدگی تو، فرض می کنم اهدافی برای خودت مشخص کرده ای و برنامه مدونی برای رسیدن به آن اهداف ریخته ای (اگر به جز این باشد، باید روضه دیگری برایت بخوانم و یا فریاد دیگری بر سرت بزنم). علاوه بر این فرض می کنم که اهداف تو در راستای اهداف انقلاب است و با توجه به سخنان امام و رهبر تنظیم شده است. چرا که اولاً تو بخشی از جمهوری اسلامی هستی و نمی توانی با مجموعه بزرگتر خویش هماهنگ نباشی. ثانیاً اکثر مخاطبین خویش را مدیون انقلاب هستی. یادت نرفته آن روزگاری که مردم تماشای تلویزیون را (به خاطر حکومت وقت) مطلوب نمی دانستند و حتی بسیاری نیز حرام می دانستند. اعتمادی که مردم به سیما و صدای تو پیدا کردند همه به برکت انقلاب و امام بود. پس تو مدیون انقلاب هستی و باید دین خویش را ادا کنی.

حالا که (بنا بر فرض من) اهداف و برنامه هایی در راستای اهداف انقلاب ریخته ای، پس باید کودک من را به جوانی انقلابی تبدیل کنی. آیا این کار را می کنی؟

آقای صدا و سیما!

هیچ دقت کرده ای که سمت و سوی برنامه های کودک تو چگونه است؟ مجری هایی که (زن یا مرد) به بهانه کودکان، لودگی می کنند چه شخصیتی به بچه کوچک من می دهند؟ اشتباه نکن! نمی گویم مجری برنامه کودک باید عصا قورت بدهد و سیخ سیخ بایستد و فقط زمان پخش برنامه ها را اعلام کند. اما آیا میان لودگی و عصا قورت دادگی، حالت دیگری وجود ندارد؟ هیچ از خودت پرسیده ای که پیامبر با کودکان چگونه بازی می کرد؟ آیا خودش را مانند دلقک ها به مسخرگی می کشاند تا کودکان را شاد کند؟ آیا تا کنون شده است سعی کنی از احادیث و سیره معصومین و علما و با توجه به شرایط حال حاضر دنیا، اصول برنامه های کودکان را استخراج کنی؟ یا اینکه ضرورتی برای این کار نمی بینی؟ می گویی دنیا امروزه به اصولی دست یافته است و در حال اجرای آن است، پس ما نیز طبق همین اصول حرکت می کنیم. دو سوال می پرسم: اول اینکه آیا کاملا طبق همین اصول پذیرفته شده در دنیا حرکت می کنی؟ دوم اینکه آیا همه اصول پذیرفته شده در این عصر بی قواره، کاملا درست است؟ مگر بنا نبوده است انقلاب اسلامی اصول زندگی را از نو و طبق فرامین دین پی ریزی کند؟

آقای صدا و سیما!

سخنرانی حضرت امام خمینی را در تاریخ 30 تیر 58 به خاطر داری؟ اگر به آرشیو خودت رجوع کنی و آن را برای مردم پخش کنی، مطمئن باش که در مقابل سوالات بی شماری از طرف مردم قرار می گیری. همان ابتدای انقلاب امام چه فرمانی به تو داد؟ آیا نگفت برای حذف موسیقی برنامه ریزی کنی؟ آیا نگفت کودکان را به گونه ای تربیت کنی که به موسیقی عادت نکنند؟

آقای خامنه ای چه؟ آیا نگفت ترویج موسیقی با اهداف عالیه نظام در تناقض است؟ و آیا اهداف عالیه نظام همان اهداف عالیه تو نیست؟ آیا سخنان امام و رهبر برای تو دستور محسوب نمی شود؟ برای اجرای این فرامین چه کرده ای؟

هیچ می دانی با موسیقی های «چرا و چیه» و «عمو پورنگ» کودکان را به کدام سمت می بری؟ با خوانندگی «زن ها» به جای «عروسک» دهن کجی به شرع را یاد کودکان می دهی و اگر کسی بخواهد کودکش را با احکام شرعی موسیقی آشنا کند، چه مصیبتی خواهد داشت. کودکی که همیشه موسیقی های تند «فیتیله ای» را با رغبت شنیده و رقص مجریان «فیتیله» و عروسک های محبوبش با آهنگ های تند را دیده و به همراه آن موسیقی ها صدای آواز زنان را شنیده، چگونه می تواند بفهمد که موسیقی حرام یعنی چه؟ اگر نمی خواهی سخن امام و آقا را در مورد موسیقی رعایت کنی، لااقل حدود شرعی را بیاموز تا پایت را از آن فراتر نگذاری.

مردم با برنامه های تو خو گرفتند اما آگاهان اندک اندک اعتماد خویش را به تو از دست دادند. هر چند نسبت به قبل از انقلاب بسیار بهتر شده ای، اما جهت گیری فرهنگی خویش را در راستای آنچه انقلاب می خواست تغییر نداده ای. گویی 30 سال بعد از انقلابی که در همه کشور اتفاق افتاد، انقلاب دیگری باید در صدا و سیما حاصل شود. و این بسیار برای تو و هنرمندانت زشت است که 30 سال از همه کشور عقب تر باشید.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/10ساعت 1:17 قبل از ظهر  توسط رضاامانی  | 

مابقی مطالب بالا

آقای صدا و سیما!

هیچ می دانی برنامه هایت طوری تنظیم شده اند که عملاً سکولاریسم را در ذهن کودک من نهادینه کنند؟ تعجب نکن. نگاهی به برنامه هایت بینداز. اکثر برنامه های کودک یا هیچ حرفی از دین در آنها نیست و یا اگر هست، به گونه ای است که انسان آرزو می کند کاش نبود. کلی عمل غیر شرعی و غیر دینی انجام می شود و در میان آن حرفی کلیشه ای از دین نیز گفته می شود. هنر هنرمندان کودک و غیر کودک، آن قدر کم است که تنها با لودگی، موسیقی غیرشرعی، بی ادبی و تمسخر می توانند فضا را شاد نگه دارند. در میان این همه حرف لغو، باید بسیار مراقب بود که حرفی از دین زده نشود، چرا که مانند گل زیبایی در زباله دان، حیف می شود و کاش تنها همین بود. بعد از مدتی کودک می آموزد که زندگی یعنی «گناه به جای خود و دین هم به جای خود». وقتی را باید بیهوده بود، وقتی را نیز نماز و خدا. یعنی دین به جای خود، زندگی نیز به جای خود. یعنی سکولاریسم عملی. یعنی نقض غرض از انقلاب.

آقای صدا و سیما!

وقتی ما کودکی خود را با تو می گذراندیم، کارتن های زیبایی داشتی. از پسر شجاع بگیر تا نیک و نیکو و هاچ، زنبور عسل و ... در اکثر آن برنامه ها، آرامش و ادب و همیاری به خوبی مشهود بود. اما برنامه هایی که امروز نشان کودکان می دهی چیست؟ دیجیمون؟ خشونت را چه زیبا به کودکان منتقل می کنی. در برنامه های کارشناسی خود گله می کنی که چرا بچه ها به بازی های خشن کامپیوتری رو می آورند ولی از آن سو، گرایش به سمت آن بازی ها را با کارتن هایی که نشان آنها می دهی (ایجاد و) تقویت می کنی.

در کنار انتقال خشونت، قبح شکنی دوستی دختر و پسر و حتی تشویق به آن را هم به صورتی غیر مستقیم انجام می دهی. در اکثر کارتن ها و فیلم هایت (اعم از کودکانه و بزرگانه) رابطه محرم و نامحرم، آنقدر با خواسته دین فاصله دارد که انسان را به حیرت وا می دارد. (تقریباً) همه برنامه های کودکانه خارجی از چند دختر و پسر هم سن و سال که رفقای گرمابه و گلستان هم دیگرند تشکیل شده است. کودک من بعد از انس گرفتن با این برنامه ها درک نخواهد کرد «حیا» داشتن هنگام صحبت با نامحرم یعنی چه. نگو که کودک است و نمی فهمد. آنچه در کودکی می بیند، اساس تربیتش در بزرگ سالی است.

عذر بدتر از گناهی که می توانی بیاوری این است که بگویی برنامه هایی که از خارج می خریم این گونه اند و گناه را به گردن اجنبی بیاندازی. اما مگر خود تو توان و امکان ساخت برنامه های مناسب برای کودکان را نداشته ای؟ باور نمی کنم زور صدا و سیمای ایران به ساخت برنامه های فرهنگی کودکانه نرسیده باشد. غنی ترین ادبیات، در کنار خوش ذوق ترین هنرمندان برای انتقال زیباترین مفاهیم. چه چیزی کم است؟ بودجه هم که الی ما شاء الله وجود دارد. با این حساب من حق دارم تو را بازخواست کنم و بگویم 10 برنامه برتری که در یک سال گذشته برای ترویج فرهنگ اسلامی – ایرانی ساخته ای نام ببر. (دقت کنید. گفتم در یک سال گذشته. یعنی هر ساله باید آنقدر تولید برنامه داشته باشیم که 10 تای آن را به عنوان برنامه های برتر نام ببریم.)

دقت کن! منظور من این نیست که خویش را از تولیدات دیگر کشورها محروم کنیم. اما استفاده از آنها باید در چارچوب اهداف خودمان باشد و اگر ضعفی نیز به وسیله آنها منتقل می شود، به وسیله برنامه ریزی صحیح تضعیف شود. (یا لااقل تقویت نشود)

آقای صدا و سیما!

هیچ می دانی که پیام های بازرگانی و تبلیغاتی که پخش می کنی، چه اثری در جامعه می گذارند؟ اصلاً آیا تا کنون فکر کرده ای که تبلیغات اسلامی چگونه باید باشد؟

اگر تعجب کنی، تعجب نمی کنم. شاید هیچ فکر نکرده باشی که تبلیغات هم اسلامی و غیر اسلامی دارد. اما من به تو می گویم که این چیزی که امروزه به اسم تبلیغات به خورد ما (از بزرگ و کوچک و پیر و جوان) می دهی، همه را از غرب گرفته ای و تنها سکس و حواشی آن را حذف کرده ای. اما با بقیه تبعات آن چه کرده ای؟ آیا توانسته ای کاری کنی که مصرف گرایی را نیز کنترل کنی؟ آیا تبلیغات تو باعث زشتی زدایی از پرخوری و اسراف نشده است؟ به حق که نمی توانی این کم کاری خویش را انکار کنی. تازه در کنار این مشکل عمده، نگاه کن که چقدر چیزهای مضر، که به وسیله تو به خورد جامعه داده می شود. هر چه وزارت بهداشت بیانیه و دستورالعمل صادر کند که پفک برای کودکان ضرر دارد، تو با یک تبلیغات 15 ثانیه ای خود همه را بی اثر می کنی. و کذلک کثیر.

حالا نمی خواهم وارد این بحث بشوم که این تبلیغاتی که پخش می شود با قوانین خودتان چقدر تناقض دارد و یا سهم تبلیغات فرهنگی در بین آن چقدر است و یا ...

آقای صدا و سیما!

از همه این ها که بگذریم، تازه باید در مورد سریال های عادی و غیر عادی و ماه رمضانی و مناسبت دار و بی مناسبت صحبت کنیم که خود این حرف ها، مثنوی هفتاد من کاغذ دیگری می خواهد.

در این میان به چند «آه» برخاسته از «نسل سومی» و «مسلمان» بودن بسنده می کنم.

آقای صدا و سیما!

اگر در کودکی، کارتن هایی به ما نشان می دادی که در آنها دختر و پسر همانگونه دوست بودند که دختر و دختر یا پسر و پسر، حالا که بزرگ شده ایم، در همه (منهای اندکی از) سریال هایت شاهد دل دادگی دختران و پسران جوان هستیم، که البته همه هم ختم به امر خیر ازدواج می شوند و همه خانواده های تشکیل شده هم خوشبختی فوران می کند و حاشا و کلا که محض رضای خدا بخواهی بفهمی که نظر اسلام در مورد این مسئله چیست؟ اگر حوصله نداری پیش یک استاد اخلاق بروی تا بحث همه جانبه را بشنوی، لااقل رساله را باز کنی تا حکم شرع را بدانی.

در سریال های گذشته ات دیده ام دختران جوانی که وقتی اضطراب و تشویش بر آنها غلبه می کند، به سراغ دوست پسرهای خویش می روند و با ملاقاتی خیابانی تمام غصه ها را فراموش می کنند. البته تو آن همه زیرک هستی که اسم این رابطه را دوستی نگذاری. مثلا آن پسر همکار دختر خانم است یا قرار است به خواستگاری او بیاید (یا آمده است) یا از این جور توجیه های دیگر.

در برخی سریال ها، محرم و نامحرم برای بازیکنان بسیار نامفهوم است. نه اینکه مقتضای فیلم باشد، بلکه اصولاً حضرات هنرمند فکر نمی کنند لازم باشد این محدودیت را در فیلم خویش ایجاد کنند. این نقیصه در سریال های طنز به اوج خویش می رسد. (به عنوان نمونه در حال پخش رجوع کنید به شب های برره)

آقای صدا و سیما!

هنر هنرمند همواره از اعتقادات او سرچشمه می گیرد. هیچ هنرمندی که به دین پایبندی نداشته باشد، نخواهد توانست دین را تبلیغ کند. از کوزه همان برون تراود که در اوست. وقتی رئیسان تو از هنرمندانی که سرتاپایشان ذره ای عقیده به مبانی اصیل انقلاب یافت نمی شود تقدیرهای آنچنانی می کنند و در عوض هنرمندانی که اعتقاد به این مبانی را تبلغ می کنند در مهجوریت قرار دارند، چگونه می توان انتظار داشت که دین را تبلیغ کنی؟

در کنار همه این مصیبت های سریالی که هر شب به شکلی از تو منتشر می شوند، مصرف گرایی و تجمل پرستی روز به روز در جامعه زیاد می شود. ادب به بزرگتر کاهش می یابد. و ارزش ها جا به جا می شوند. آیا این مسائل هیچ ریشه ای در سریال های تو ندارند؟

آقای صدا و سیما!

به نظر من تو قاتل هستی. قاتل آن جوانی که با موتور از روی اتوبوس ها پرید و به میان آنها سقوط کرد و جان داد. عجله نکن تا بگویم چرا.

اخبار تو دقیقاً به سبک اخبار غربی است. اخبار غربی ها پر است از خبرهایی مثل این که: «بزرگ ترین پیتزای جهان پخته شد»، «رکورد پرش با توپ شکسته شد»، «جنگ گوجه ها در فلان کشور»، «زیباترین گربه جهان انتخاب شد» و بیشتر و بیشتر.

اما چرا؟ آنها پوچی و خلا زندگی خویش را با این سرگرمی ها پر می کنند. اما این ها برای ما چه حکمی دارد؟ وقتی این اخبار جزء عناوین مهمترین خبرها پخش می شود، مردم آن را جزء اخبار مهم می شمارند و هنگامی که این اخبار از تلویزیون پخش می شود، جوانان به انجام کارهای اینچنینی تشویق می شوند. نتیجه اینکه می شنویم «در آذربایجان بزرگ ترین کوفت پخته شد» و «در سیستان گنده ترین کوفت ساخته شد» و در این میان جوانی نیز جان خویش را می گذارد تا رکوردی بشکند و چه رایگان حیات خویش را می فروشد. اگر او را در کنار شهدا بگذارند و بگویند «این ها برای دین کشته شدند، تو چه؟» او چه پاسخی خواهد داشت؟ آنها که در این مسیر کشته نشدند نیز وضعیت بهتری ندارند. عمر عده ای که می تواند کشور را گامی به پیش ببرد یا خودشان را قدمی به خدا نزدیک کند، در راه پختن کیک 5 طبقه صرف می شود، چرا که صدا و سیما به این مسائل علاقه نشان می دهد و ذائقه مردم را این گونه بار می آورد.

آقای صدا و سیما!

یک نکته را هرگز فراموش نکن. تو همانقدر که صدا و سیمای تهرانی ها هستی، صدا و سیمای شهرستانی ها و روستایی ها و دهاتی ها هم هستی. اما چقدر این نکته را به خودت یادآوری می کنی؟

به خاطر اینکه عده ای (که اکثر آن عده تهرانی هستند) به سمت ماهواره نروند، آنقدر خودت را به مرزهای ابتذال نزدیک می کنی که صدای همه در می آید و هیچ نمی اندیشی که در این میان چه بر سر شهرستانی ها و روستایی ها می آید. تازه اصل این کار هم کار درستی نیست اما به خاطر جواب زیبایی که آقای خامنه ای در مراسم تودیع آقای لاریجانی به این حرکت دادند، از اطاله کلام صرف نظر می کنم.

بلایی که برنامه های طنز و غیر طنز تو بر سر شهرستان ها آورد، سالها زحمت خودت را می طلبد تا جبران شود.

آقای صدا و سیما!

هنوز خیلی حرف دیگر دارم که بگویم. اما بدون امید به اینکه جوابی بدهی. سخنان بسیاری از موضع صحبت های من گفته شده است اما پاسخ در خوری از تو شنیده نشده است. پس سخن را کوتاه می کنم تا جوابی شنیده شود.

 

والسلام

جوان مسلمان نسل سومی

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/10ساعت 1:9 قبل از ظهر  توسط رضاامانی  |